پست ثابت ! :)

خودم و خودم و خودم . . .
میگما ...
دلم کنســــــــرت میخواد ... با طعم رضــــــــــا یــــزدانــــی !!
هی ...
آخه چرا چرا چرا تو رشـــــت کنســــــــرت نمیذاره ؟؟؟
بهش ایمیل زدم و اینو ازش پرسیدم ..
گفت بهش مجـــــــوز نمیدن !
:"(
اینم از شانس ِ ما رشتیــــــــــــا !!
ناراحنم !!
+ عاشق ِ این شعر ِ رضــــــــــا یــــزدانــــی ام :
توی کــــآفـــــه نــــآدری ٬ کنج ِ همون میز ِ بلوط
دوتـــآ صـــندلی لــهــسـتانی هنــوز منتـــظـــرن
تـــآ مــن و تـــو بشــینیــم گـپ بزنیم مثله قدیـم
شـــب بشـــه مشـــتـریــا تآ آخـــریــن نــفر بـرن
مآ همـــیشــه اولـــین و آخــــرین بــودیــم عـزیز
هــم تو تـابسـتون ِ دآغ ٬ هــم توی پاییــزآی سرد
تــآبلــوی بســته و بـــآز ِ پشـــت ِ شیشـه ی درو
بعـد ِ رفتــن ِ مــآ اون کافــه چـی وارونه میکرد ...
+ چشــمک ِ ستآره هآ رو میشمردیم ٬ یــآدتــه ؟
+ وآسه تنهایی شب غصه میخوردیم ٬ یــآدتــه ؟
+ من مثه ســآیه ی تو ٬ تو وآسه من مثه نفــس
+ هـردومون برآی همدیگه میمـُـردیم ٬ یــآدتــه ؟
دستآمون تو دست هم گم میشدیم تو خوآب شهر
دل ِ دیــوونـــه ی مـــن هـــی قـدمـآتو میشــمرد
کوچـــه هــآ رو رد میکــردیــم تــآ خیـــآبون ِ بزرگ
عطــر ِ نـــآب ِ تـــو منـــو تـــآ آخـــرِ دنیــآ می برد
حـآلـآ تــو نیســتی و ایــن کـوچه صــدآم نمـیزنــه
حـآلـآ تو نیستی و بی تو ٬ دیگه کآفه ٬ کآفه نیست
دیگه هیـــچ ستـــآره ای جــرأت ِ چشـــمک نـدآره
هیـــچ کسـی مثــله من از نبودنت کلآفه نیست ...
" رضـــــــآ یـــــــزدآنــــــی ـ کــــآفـــــه نــــآدری "
ب کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم ...
فهمیدم ک بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت ٬ معلوم شد ک لطافتم پایین آمده ..
زمانی ک دمای بدنم را سنجید ٬ دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد ..
آزمایش ضربان قلب نشان داد ک ب چندین گذرگاه عشق نیاز دارم ٬ تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود ..
و آنها دیگر نمی توانستند ب قلب خالی ام خون برسانند ...
ب بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم ..
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم ک مشکل نزدیک بینی هم دارم ٬ چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم ..
زمانی ک از مشکل شنوایی ام شکایت کردم ٬ معلوم شد ک مدتی ست صدای خدا را آنگاه ک در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ... !
...
خدای مهربان برای همه ی این مشکلات ب من مشاوره رایگان داد و من ب شکرانه اش تصمیم گرفتم ازین پس تنها از داروهایی ک در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
ــ هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم ٬
ــ قبل از رفتن ب محل کار یک قاشق آرامش بخورم ٬
ــ هر ساعت یک کپسول صبر ٬ یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم ٬
ــ زمانی ک ب خانه برمیگردم ب مقدار کافی عشق بنوشم ٬
و زمانی ک ب بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم ...
...
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند :
رنگین کمانی ب ازای هر طوفان ٬
لبخندی ب ازای هر اشک ٬
دوستی فداکار ب ازای هر مشکل ٬
نغمه ای شبرین ب ازای هر آه ٬
و اجابتی نزدیک برای هر دعا ...
...
+ " عیب کار اینجاست ک من " آنچه هستم " را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم ٬
خیال می کنم آنچه باید باشم هستم ٬ در حالی ک آنچه هستم نباید باشم . "
" زنده یاد احمد شاملو "
سهلام دوستام !![]()
خوبین ؟؟ ![]()
منم هسسسم !!
بذارین سری برم سر اصل مطلب !
هفته ی پیش رفته بودیم تهران ... ۳ روز . ی سری خرید خونه داشتیم ..![]()
خدایا ...
این ۳ روز ب اندازه ی تموم عمرم راه رفتم !!![]()
یهنی ... یهنی ب شکر خوردن افتاده بودم در حد ناااااااااااااجور !![]()
۲ روز اولو ک کلی راه رفتیم و حمالی (!) کردیم !!
روز سوم من و آباجیم و زن داداشیم گفتیم برین یکم بدوریم خستگیمون بدره !!![]()
آقا چشمتون روز بد نبینه !!
همین ک خواسسیم سوار مترو شیم بریم تجریش ...
" من اول ی پسره رو دیدم .. ی جورایی ا ِوا خواهر میزد ...
یکم بهدش دیدم دوستشم اومد پیشش واسساد ..![]()
دوتایی جلوی ما بودن و رفتن تو پله برقی ب سمت پایین ... حالا ما هم دقیقا پشتشون بودیم !![]()
این ۲ تا ک شرو کردن با هم صحبت کردن ٬ من و زن داداشم زدیم زیر خنده ..
حالا نخند ٬ کی بخند !!!!![]()
آخه ب جور با ناز حرف میزدن ... میخواسسن بخندن موهاشونو مینداختن ی طرف و دستشونو میگرفتن جلو دهنشون !!
حالا یکیشون ک برق لب زده بود بماند !!
ازون ور پله برقی ٬ ی زن و ی مرد داشتن میومدن بالا ...
مرده دستشو انداخته بود دور گردن زنه ...![]()
اینا همچی با حسرت این ۲ تا رو نیگا کردن ک ما دیگ شیکم نداشتیم ..
ییهو همون پسره ک برق لب زده بود گفت :
" ایـــــــــش ! ما ســر لـــخــــت و ک.و.ن لخت اینجا واستادیم
٬ ی جور زنشو بغل کرده انگار ملکس ! "
واااااااااااااااااااااای !
باید اونحا میبودین !
اینقد با حرص گفــــــــــــــــت !!!!![]()
خدایــــــــــــــــا !![]()
شـــــــــــــــــــفا بده !![]()
خهــــــلی دبم برا همچی آدمایی میسوجه ...
خو دست خودشون ک نی ..
اوخــــــــــــــی ...![]()
ولی حیف شد .. میخواستم برم دنبالشون ک سریع رفتن و نچد !!
حالا ... جـــــــدی !
شوما ازین آدما سراغ ندارین !! خهلی مشتاقم با یکیشون دوس شم ک ببینم دقیقا چ احساسی داره !
...
فهلا !
ای بـــابـــا ! استقلالیا رو میگمــــ دیگ ! ![]()
خدا جون دوستت دارم !
درعین ناامیدی ٬ امیدوارمون کردی !![]()
سهلام دوست جونا ا ا ا ا ا مــــــ .
نمدونین چقـــــــــــــــــــدر خوشحالم !![]()
آخ میدونین ؟
دیــــــروز بـــــــازی استقلال و پــــرسـپــــــولیـــــس و تو تولد یکی از دوستامـــ دیدمـــ !
اونجا هم نـــــــامردا بیشترشون استقلالی بودن !
وقتی ۲ تا گل خوردیم ... من اینجوری بودمـــــ ![]()
وقتی مســــــــاوی کردیم من اینجوری بودمـــــ![]()
وقتی بـــــُـــردیـــــــــــــم من اینجوری بودمـــــ ![]()
فقط ایکاش بودین قیافه ی استقلالیا رو میدیدین ...
دیدن داشـــــــــــت !
زیادی خوشحالم ...
اومدم اظهار وجود کنم و ... بــــــــــرمـــــــــ .![]()
...
+ پــــرسـپــــــولیـــــسیـــــــــــــا ! این بــــــُــرد نوش جونـــــــتون !![]()
+ ب بچه های تیممون ی خســـــــــــته نباشید جانانه میگمــــــ . ![]()
+ همگان باید بدانند رؤیایی ترین لحظات ٬ زمان غلبه ســرخـــی غروب بر تلألؤ آبی آسمان است و
باید بدانند خــــون تا ابد ســـرخ باقی خواهد ماند و ..
ب محض ناپدیدی آبی آسمان ٬ همه خوشحال می شوند . زیرا لحظاتی بعد باران خواهد آمد !
دلم گرفته ...
از بازی روزگار ٬ همان بازی همیشگی ...
دیگری مرا دوست دارد .. من تو را !
تو دیگری را دوست داری و دیگری ٬ دیگری را ..
و در این میان همه ما تنهاییم .. همه فردیم و از این همه فردی رنجوریم .
چرا ؟؟
شاید چون ما همیشه عاشق چیزها یا کسانی می شویم ک از خودمان بهتر باشند ...
ما باید سطح انتظارات خود را پایین بیاوریم ...
ما باید ب یک عدد زوج برسیم !
اگر ...
فقط اگر تو مرا دوست داشته باشی ٬ من و تو با هم کامل می شویم .. می شویم یک زوج !
اگر دیگری هم دیگری را دوست داشته باشد ٬ آنها هم می شوند یک زوج ..
آنوقت می شویم دو زوج !
دو زوج خوشبخت ...
آنوقت تا ب همیشه باهم می مانیم . من قول می دهم ک بمانم .
تو هم اگر بمانی ... و اگر دیگری و دیگری ها هم بمانند ٬ آنوقت دیگر عدد فردی پیدا نمی شود .
همه می شویم زوج ...
زوج هایی ک ب هیچ عددی بخش پذیر نیستند .
تقسیم نمی شوند .. فقط جمع میشوند .. با یکدیگر !
قول م دهم ...
ما زوج خوشبختی خواهیم شد ٬ ب من اعتماد کن !
من یک فردم .. درست !
ولی اگر تو .. با من زوج شوی ٬
قول می دهم ...
قول می دهم همه ی فردیت های دنیا را با هم جمع بزنم !
+ شاید ک ن !
حتما دختر گستاخی ب نظر می رسم .
وگرنه کدام دختری بلند می شود
می رود یقه ی طرف را می گیرد
و می چسباندش سبنه ی دیوار ..
توی چشم هایش زل می زند و می گوید :
" دوستت دارم ! "